پرسه های تنهائی

زنده ام ، چون به شناسنامه مٌهرِ باطل شد ، ندارم . . .

 
حسرت
نویسنده : سمانه نوری - ساعت ۳:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱۱/۳
 

تهران که جای خود دارد 

پاریس هم که باشی

وقتی دلت ، گیر ِ کسی باشد که نیست 

نفست می گیرد ...


 
 
آرزو
نویسنده : سمانه نوری - ساعت ۳:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱۱/۳
 

از تمام ِ چیزهای خوب ِ دنیا

صبح ، کنار ِ تو بیدار شدن را

دوست دارم . . . 


 
 
کنار تو مردن زیباست
نویسنده : سمانه نوری - ساعت ۳:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٤/٢۸
 

مرا در آغوشت بگیر
موهایم را نوازش کن
کنارت مردن
عجیب می چسبد !

#سمانه_نوری_میترا

 
 
کافه های ولیعصر تا بهشت زهرا
نویسنده : سمانه نوری - ساعت ۳:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٤/٢۸
 
برای من که بی توام
چه فرق دارد
غروب جمعه باشد
یا عصر پنجشنبه
در یک
کافه ی شیک در خیابان ولیعصر؟!
تو که نباشی
تمام ِ کافه های ولیعصر
به بهشت زهرا
ختم میشوند !!!

#سمانه_نوری_میترا

 
 
چشم انتظار
نویسنده : سمانه نوری - ساعت ۳:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٤/٢۸
 
نداشته هایم را به رخم نکش
مثلن نگو دوستت ندارم
این را مثل روز میدانم
تنها بازمانده ی جنگ
چه حسی دارد
وقتی
به وطن باز میگردد
و هیچکس
چشم انتظارش نیست !

#سمانه_نوری_میترا

 
 
چمدان
نویسنده : سمانه نوری - ساعت ٤:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱/۱٤
 
چمدانت را که بستی
این لبها برای همیشه
بلا استفاده ماند
دیگر
هیچ دوستت دارمی
از خاطرش عبور نکرد !!!



 
 
لبهای تو
نویسنده : سمانه نوری - ساعت ٤:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱/۱٤
 
لبهای تو 
آن سیب ممنوعه است
آوَخ اگر بچینمش . . .



 
 
عیدی
نویسنده : سمانه نوری - ساعت ٤:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱/۱٤
 
عید آمده دل بوسه طلب دارد و بس !
یک بوسه ی نوبرانه ات
دلبر چند ؟!. . .

 
 
شرط بندی
نویسنده : سمانه نوری - ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/۱٠
 

با دلم شرط بسته ام

نمی آیی

بیا و بگذار بی آبرو شوم . . . 


 
 
شهرزاد
نویسنده : سمانه نوری - ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/۱
 

بانو

چشمهایت اصالت چندهزار ساله دارند

نگاه که می کنی 

گوئی هزار و یک شب عشق

در لبخندت متبلور میشود . . . 


 
 
← صفحه بعد